ماجراهای گرالت و دندلاین؛ فصل اول


در آپدیت نسخه ی 6 بازی Gwent، یک مکانیزم پیشرفت جدیدی به نام Journey برای بازیکنان در نظر گرفته شده؛ به این صورت که بازیکنان Task هایی رو برای گرالت و دندلاین به صورت هفتگی انجام می دن و ضمن دریافت پاداش در بازی، یک داستان جذاب از ماجراجویی های گرالت و دندلاین قسمت به قسمت، براشون نمایش داده می شه. ما هم به عنوان طرفدارهای پروپاقرض سری بازی های ویچر و Gwent، وظیفه ی شرعی خودمون دونستیم که این داستان های جذاب رو به صورت هفتگی و با ترجمه ی فارسی منتشر کنیم.

شیوه ی روایت این داستان ها، به این صورته که دو داستان از ماجراجویی های گرالت و دندلاین رو به صورت موازی نقل می کنه. در این جا، ما ماجراجویی های این دو بزرگوار رو برایتون شرح می دیم:


 

***هفته‌ ی اول***


گرالت:

گرالت در حال مبارزه بود.

معجون هایی که او نوشیده بود هنوز در رگهایش ماندگار بود و حواسش را تیزتر می کرد. رطوبت هوای شب به ریه های او چسبیده بود. تنفس سنگین او ریتم حملاتش را نشان می داد. 

ویچر هنگام تلاش برای ضربه زدن به جسم پوشیده شده از پوسته ی سخت آن موجود، به شدت فحش و لعنت می فرستاد . سرانجام پس از این که توانست به نقطه ی حساس او ضربه بزند، موجود زخمی عقب نشینی کرد و به سرعت به زیر آب فرو رفت و با وجود اندازه بزرگش به نوعی ناپدید شد. بنابراین گرالت، یک بار دیگر، در حالی که به شدت نفس نفس می زد، به موجود فحش داد، تا اینکه سرانجام با شک و تردید یک گام به جلو رفت. سپس با وجود لجن ضخیم چسبیده به پاهایش گام دیگری برداشت. در این حال چیز لغزنده ای به درون چکمه اش خزید و لرزه هایی را به اعماق استخوان هایش فرستاد.

او به سختی موفق به چرخش شد، در حالی که آب سیاه از پشت سرش به بیرون می جهید.

Vypper غول پیکر که عمری به قدمت خود باتلاق داشت، سال ها در اطراف Gulet به شکار مشغول بود. سال ها بود که می کشت، بزرگتر می شد و بدنه ی سفت و سخت خود را مستحکم تر می کرد. تا اینکه شهردار محلی تصمیم گرفت برای خلاص شدن از شر آن Vypper، مبلغی را به یک ویچر بپردازد...

گرالت در حالی که از جریانی از زهر کشنده می گریخت، به این فکر می کرد که [مبلغ پرداختی] کافی نیست.

قطعاً کافی نیست.


 

دندلاین:

دندلاین درحال مبارزه بود.                     

 الکلی که او نوشیده بود هنوز در رگهایش در حال تپیدن بود و حواسش را کندتر می کرد. درد شدیدی در اعماق جمجمه او می پیچید. تنفس سنگین او، ریتم عذابش را نشان می داد.

شاعر زیر لب فحش و لعنت می فرستاد. حالت تهوع او، تنها پس از به بیرون ریختن ودكا، حاضر به بهبود یافتن می شد. با وجود تلاش‌های وی، پتوها قربانی این پاکسازی شدند. بنابراین دندلاین، در حالی که به شدت نفس نفس می زد، یک بار دیگر فحش داد تا اینکه تا اینکه سرانجام با شک و تردید یک گام از تخت خود به جلو رفت. سپس در حالی که پاهایش با تعادلی ناکافی، به صورت عجیبی روی زمین می رقصیدند، گام دیگری برداشت. در این حال عطش گلوی او را فراگرفت.

او در حالی که تلاش می کرد شب گذشته را بخاطر بیاورد، به سمت یک کوزه ی آب حرکت کرد.

جشنواره بهار، به عنوان یک سنت دیرینه که از الف ها به سرقت رفته است، بسیاری را به سمت شهر کوچک Gulet جلب می کرد. این جشن با وجود این که جشنی پرشور با مقادیر زیادی نوشیدنی و غذا بود، اما فاقد سرگرمی های لطیف و فاخر بود. تا اینکه شهردار محلی تصمیم گرفت برای رفع این کاستی، مبلغی را به یک شاعر جوان برای استعدادش بپردازد ...

دندلاین در حالی که آخرین قطرات آب را از لبه ی کوزه می نوشید، به این فکر می کرد که کافی نیست.

قطعاً کافی نیست.


 

***هفته‌ ی دوم ***

 

گرالت:

شهردار از دیدن سر هیولا حالش بد شده بود. با این وجود، با کنجکاوی نگاهی به سوراخ پهن فک هیولا انداخت و سعی کرد دندان های Vypper رو بشمره. بعد از شمردن سی دندون بیخیال شد و نگاه ریز و منظورداری به گرالت انداخت.  گرالت هم شانه هایش را به نشانه ی ندانستن تکان داد. کارکنان رسمی از جمله شهردار همیشه دنبال راهی برای کم تر کردن هزینه هستند. اگر چه وقتی که سرVypper  اینجوری روی میزت پرت شده باشه سخته که بخوای بحث کنی.

در نتیجه شهردار Gullet بدون مکث پول گرالتو پرداخت کرد. در واقع شهردار یه مهمان نوازی خاصی نسبت به ویچر نشان داد. او به ویچر در مورد جشن جذاب بهاره توضیح داد. جاده ها پر از الکل و گوشت های خوشمزه در همه جا خواهد شد. غیر از اون نمایش یه شاعر با استعداد و جوان هم جزو برنامه ها بود .پس شهردار پافشاری کرد؛ (( ریلکس باش و از فرهنگ ما بیشترین لذت رو ببر. ))

گرالت نگاهی طولانی به سر غرق در خون که بوش کل اداره رو برداشته بود انداخت و بار دیگر شانه هایش را به نشانه ی ندانستن تکان داد.

 

دندلاین:

دختر شهردار از مشاهده‌ی خرابکاری عظیم شاعر حالش بد شده بود، با این وجود به تالاری که پدرش به شاعر داده بود، وارد شد. او بعد از این‌که به تخت رسید، ایستاد و نگاه معناداری به دندلاین انداخت.

شاعر عادت داشت که دیگران وقتی او را در این حال می‌بینند، با تمسخر به او نگاه کنند. اگرچه این اتفاق نتوانست جلوی لبخند جذاب او را بگیرد. در واقع خیلی سخته که یه لبخند جذاب تر از لبخند دندلاین پیدا کنی.

دختر شهردار با بی‌حوصلگی نارضایتی خود را نشان داد.

در ادامه او دندلاین را با سخت گیری و رفتن سر اصل مطلب و صحبت در مورد اجرا در جشنواره‌ی بهاره غافلگیر کرد.

او اعلام کرد که نباید هیچ کم کسری در زمینه شعر و خوانندگی به وجود بیاد و -در نظر فروتنانه‌ی او- جوانی و استعداد پر از نقص او نمی تواند بهانه‌ای برای عدم ارائه مناسب باشد.

دندلاین نگاهی به چهره‌ی ناراحت و ناامیدکننده‌ی او انداخت.‌ چهره‌ای که در مورد اون یه شعر پر از تیکه و کنایه آماده کرده بود؛ دندلاین دوباره لبخند زد.

 

***هفته‌ ی سوم ***

 

گرالت:

گرالت پس از رسیدن به مرکز بازار، مستقیما سراغ صحنه نرفت. اول، برای اطمینان از تفریح و خوش گذشتن خودش، مایحتاج این کار را تأمین کرد: یک بطری ودکا و یک حلقه سوسیس. زن بازرگانی كه كالا را به او می فروخت، به خودش زحمت نداد که یک نگاه دیگر به گرالت بیندازد.

 مشخصا یک استثناء بود.

زمزمه‌هایی از میان جمعیتی که در حال بیشتر شدن بود، آغاز شد و مردم سریعاً از مسیر گرالت خارج شدند. برخی از آنها بدون این که بتوانند نگاه خود را پنهان کنند، یک نگاهی به او می انداختند، بقیه هم با دهن باز به ویچر مو سپید خیره شده بودند. گرالت همه آنها را نادیده گرفت؛ در حالی که به آرامی ودکا و سوسیس را نوش جان می کرد.

صدای ساز عود توجه جمعیت را جلب کرد. موسیقی داشت از سمت ساختمان شهرداری به گوش می رسید و هرکسی که آن را می نواخت، به وضوح مست بود، زیرا هم گام ها و هم ملودی او خیلی موزون نبود. با این حال وقتی که او شروع به آواز خواندن کرد، صدای او بسیار دلپذیر بود و خود آهنگی که با عنوان "The Ballad of the Two Tiny Tits" می‌خواند، با وجود این که ناپخته بود، بسیار سرگرم کننده بود. به هر حال، با پایان نمایش، گرالت به این نتیجه رسید، که ضیافت خوراکی ها، برتر از ضیافت هنری می باشد.

در همین حال سوزش حاصل از آخرین جرعه ی ودکا، اشک را در چشمانش جاری ساخت.

 

دندلاین:

دندلاین پس از رسیدن به میدان بازار ، مستقیماً به سمت صحنه‌ی آماده شده برای اجرا رفت. او به منظور جبران تاخیر خود، به صورت غیر متعارفی با کوک کردن عودش، کنسرت خویش را آغاز کرد. او به زور از کنار یک زن بازرگان که با وجود جذاب بودن دندلاین، حتی زحمت نگاه دوباره بهش انداختن رو به خودش نداده بود، عبور کرد.

اما این در مورد جمعیت پرشوری که در کنسرت بودن صادق نبود.

مردم در حالی که کنار می رفتند، با هیجان چیزهایی را زیر لب زمزه می کردند. حتی یک شخص مو سپید، که شاعر به سرعت ویچر بودن او را تشخیص داد، با احترام مسیر را برای او باز کرد. به نظر می رسید که ساکنان Gulet حتی قبل از شنیدن او، هنرمند بودنش را تشخیص داده بودند! چه باشکوه! دندلاین به سمت جمعیت جوری تعظیم کرد که سنگفرش های زمین با پرهای حواصیل روی کلاهش جارو شدند. سپس او آرزوی خاموش جمعیت را برآورده کرد.

او انگشتان خود را با زیرکی به سمت تارهای عود خود می کشید. هم گام ها و هم ملودی او حاضرین را سحر می کرد. با این حال، این صدای با شکوه او بود که سرانجام قلب مخاطبان خود را تسخیر کرد. با پایان نمایش، دندلاین در نظر خود به این نتیجه رسید که موفق شده است به ظاهر غیرممکنی را بدست آورد.

زیرا در آنجا، در چشمان یک ویچر بی احساس اشک جاری شده بود؛ ویچری که مشخصا توسط اشعار او تحت تاثیر قرار گرفته بود.


*** ادامه ی داستان را در اینجا بخوانید. ***

 

ماجراهای گرالت و دندلاین؛ فصل دوم
ماجراهای گرالت و دندلاین؛ فصل دوم

در  فصل قبلی  خواندیم که دست سرنوشت گرالت و دندلاین را در ضیافت سالانه ی شهر Gulet به هم رساند. حال ادامه ی داستان را با هم مرور می کنیم:    *** هفته ی چهارم *** دندلاین: باید اعتراف کرد این موسیقی احساسات انسان رو آرام می کند. شاعر در قافیه گذاری خوب بود،‌ می‌دونست چه جوری بخونه و با پیچیدگی‌های شخصیت زنان آشنا بود. به هر حال شاعر حتما باید خیلی طرفدار داشته باشه. آه، دخترانی که د ...
مطالعه بیشتر

دانلود مجموعه رمان‌های ویچر witcher به فرمت pdf
دانلود مجموعه رمان‌های ویچر witcher به فرمت pdf

مجموعه رمان‌های ویچر witcher   توسط نویسنده‌ی مشهور لهستانی آندژِی ساپکوفسکی    (  Andrzej Sapkowski  ) نوشته شده است. اولین کتاب در سال  1992   به نام شمشیر سرنوشت  (    Sword of Destiny  ) منتشر شد. و آخرین نسخه نیز در سال 2013 با نام فصل طوفان‌ها (  Season of Storms  ) عرضه شد. شخصیت اصلی داستان گرالت از ریویا (  Geralt ...
مطالعه بیشتر

دانلود کتاب Season of Storms فصل طوفان‌ها از سری رمان ویچر به زبان فارسی
دانلود کتاب Season of Storms فصل طوفان‌ها از سری رمان ویچر به زبان فارسی

کتاب فصل طوفان‌ها ( Season of Storms  ) هشتمین و آخرین کتاب از سری رمان ویچر است .   آقای ساپکوفسکی بعد از نزدیک یک دهه از انتشار کتاب  The Lady of the Lake  کتاب فصل طوفان‌ها را منتشر کرد. اما داستان آن به قبل از مجموعه‌ی اصلی رمان ویچر که شامل کتاب‌های زیر می‌شود بر‌می‌گردد. 1)     Sword of Destiny 2)     Blood of Elves 3)     Time of Contempt 4 ...
مطالعه بیشتر

معرفی بازی Gwent: The Witcher Card Game
معرفی بازی Gwent: The Witcher Card Game

اگر ویچر 3 را بازی کرده باشید، حتما نام  Gwent  به گوش شما خورده است. کارت بازی شاخ و جذابی که داخل خود ویچر 3 تعبیه شده که می‌تونید اون رو با اکثر کاراکترهای ویچر 3، بازی کنید. متاسفانه  Gwent  در بازی،  Tutorial  مناسبی نداره و در ابتدای کار زیاد جذبتون نمی‌کنه و همین باعث شده که خیلی ها کلا بی خیال  Gwent  بشن، ولی اگه چند دست بازی کنید، متوجه می‌شید که چقدر ...
مطالعه بیشتر

دیدگاه خود را وارد کنید.
"پنج منهای چهار"